خشم عراقی ها از موفقیت غواصان ایرانی

روز سوم اسارت در مدرسه خرابه ای که از آن به عنوان زندان موقت ما استفاده می کردنند مردی بلند قامت با فرم لباس مخصوص با سبیل های پرپیچ و خم داخل شد.

در همان ثانیه های اول لباس و پیراهن های غواصی را از تن مان خارج کردند. فقط یکی دو نفر با لباس کامل بودند؛ تعدادی از نگهبان ها او را همراهی می کردند. فکرکنم سه، چهار نفری از ما را که کنار هم می گذاشتی به اندازه هیکل ورزیده و ورزشکار اومی شد. نگاه پرغضب و وحشتناکش مانع از فرورفتن آب دهان می گردید و به سختی آب دهانمان را قورت می دادیم.

در یک لحظه خم شد و یکی از بچه ها را دو دستی گرفت و دست و پایش را به هم گره زد و باعصبانیت او را پرتاب کرد روی سر بقیه! فریاد می زد: انت غواص! یعنی: تو غواصی.

در همین حال یکی از نگهبان ها با افتخار او را معرفی می کرد و می گفت: این هم غواص است.

در همین حال بود که من به یاد ضرب المثل قدیمی افتادم که فلفل هندی سیاه وخال مه رویان سیاه. هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا!

غواص عراقی حتی فکر عبوراز اروند رود را نمی توانست بکند در صورتی که این بچه ها از اروند گذشته بودند و هیچکدام از فرماندهان عراقی قبول نکردند که ما با غواصی از رود اروند گذشته باشیم.

                                       راوی: آزاده مجید نصیری

 
*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .