به یاد شهدای غواص

 دو خاطره از شهدای غواص از زبان دکتر حسن رحیم پور

     من در یکی از شب های آموزش که تب هم داشتم به مسئولمون که آقای سعیدی نام داشت گفتم که تب دارم اگه اجازه بدین برگردم و ایشون در جواب من گفت نه بیا، دوباره رفتیم چند کیلومتری بهمن شیر که رسیدیم و قرار شد آماده بشیم که بریم داخل آب، دیدم چشم هام داره سیاهی میره حالم مساعد نیست، بهش گفتم برادر سعیدی من دیگه نمی تونم بیام بر می گردم.
بهم برگشت گفت: فلانی من الان بهداری بودم، درجه گذاشتن دمای بدن من همین الان 41 درجه است. بعد بهم گفت که: یه چیز بهت بگم باور نمیکنی، من دیشب شب زمستان، تو آب از شدت تب عرق می کردم. این حرفی بود که خودش بهم زد. بعد برگشت بهم گفت: فلانی، بیا بریم این آب شفاست، این آب شفاست. دیگه نه چنین شب هایی گیرت خواهد آمد، نه چنین بچه هایی و نه چنین آبی... 


  
  * * * * * *

نمونه دیگر در کربلای چهار یکی از همین بچه های غواص که شهید شد باز ایشونم مفقود شد و چند سال بعد بقایای پیکرش رو آوردن، ایشون می خواست وارد بشه، وقتی من ازش پرسیدم، منطقه ای که شما میرین چه جور جاییه که ما باید پشت سر اینا می رفتیم؟ خیلی آرام یه بچه ی هجده ساله به من برگشت گفت: امشب ما رو میزنن، ایشون می گفت ما که غواص جلو داریم، اونقدر تله های انفجاری و مین و میادین و کمین سر راه ماست، که تقریبا محال که ما برسیم جزیره بوارین، ما میریم، امشب مارو میزنن، ولی شماهایی که پشت سر ما میاین ان شاءالله وارد جزیره می شین و این (مطلب)رو خیلی آرام می گفت.
  این ها (مطالب) چیزایی هست که اگه شما هر جای دنیا برین تعریف کنید فکر میکنند داریم مبالغه می کنیم؛ نه اینجوری نیست، بنده خودم این ها رو دیدم و شنیدم و نمونه دومی برادر خودم بود.
 
  منبع : قسمت  دفاع مقدس سایت تبیان

برای شادی روح شهدای غواص صلوات  

 
*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .